تبليغاتX
و خدایی که در این نزدیکیست
مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن.ساری شروع به خواندن کرد.......... اما مرد نشنید.

مرد فریاد برآورد خدایا با من حرف بزن.......... آذرخش در آسمان غرید اما مرد اعتنایی نکرد.

مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت پس تو کجایی؟؟؟ بگذار تو را ببینم .ستاره ای درخشید اما مرد ندید.

مرد فریاد کشید خدایا یک معجزه به من نشان بده..........کودکی متولد شد و اما مرد باز توجهی نکرد.

مرد در نهایت یاس فریاد زد خدایا خودت را به من نشان بده و بگذار تو را ببینم .......... از تو خواهش

میکنم.......... پروانه ای روی دست مرد نشست . او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد.

 ما خدا را گم می کنیم.......... در حالی که او در کنار نفسهای ما جریان دارد.

خدا اغلب در شادیهای ما سهیم نیست!!!

تا به حال چند بار خوشیهایت را آرام و بی بهانه به او گفته ای؟؟؟

تا به حال جند بار به او گفته ای که چقدر خوشبختی؟؟؟

که چقدر همه چیز خوب است؟؟؟

که چه خوب که او هست؟؟؟

خیال می کنیم تنها زمانی که به خواسته خود می رسیم او ما را دیده و حس کرده اما .......... گاهی بی

پاسخ گذاشتن برخی از خواسته های ما نشانگر لطف بی اندازه ی او به ماست.

خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد.

به عشق ایمان دارم حتی اگر آن را حس نکنم .

به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد.

(دیوار نوشته ای مربوط به ویرانه های جنگ جهانی)

+ نوشته شده توسط فرزانه در شنبه 2 شهریور1387 و ساعت |

We make  them cry who care for us

We cry for theose who never care for us

And we care for those who will never cry for us

This is the truth of life. its strange but true

Once you realise this its never too late to change

 

Dont make promise when you are in joy

Dont reply when you are sad

Dont take decision when you are angry

Think twice...Act wise

 

 

+ نوشته شده توسط فرزانه در پنجشنبه 13 تیر1387 و ساعت |

 امروز از جایی رد می شدم که این جمله رو دیدم که از بتهوون نوشته بودند: اگر می خواهی خوشبخت باشی برای خوشبختی دیگران بکوش. زیرا آن شادی که ما به دل مردم می دهیم به دل خود ما باز می گردد.

نمی دونم چرا نمی تونم باور کنم که بعضی ها نه تنها کمکی به خوشبخت شدن دیگران نمی کنند بلکه حتی سعی می کنند خوشبختی اونارم ازشون بگیرند.

به قول یکی همیشه سعی کن کارات طوری باشه که خدا ازت راضی باشه. اگه به خدا اعتقاد نداری کاری کن که مردم ازت راضی باشند و در آخر لااقل کاری کن که پیش وجدان خودت شرمنده نباشی.

+ نوشته شده توسط فرزانه در یکشنبه 9 تیر1387 و ساعت |

چیزهایی در زندگی هست که برچسبی بر روی خود دارند با این مضمون: تو قدر مرا نخواهی دانست مگر اینکه مرا از دست بدهی و دوباره به دست بیاوری.

ترسوها نه شکست می خورند و نه پیروز می شوند.

هر چه بیشتر درباره خودت بدانی این جهان را بیشتر می فهمی.

رنج ها به خاطر این است که فکر می کنیم بیشتر از آنچه که می گیریم می دهیم.

دشمن خویش را ببخش اما او را دوست خود ندان.

گاهی اوقات برخی برکات خداوند با شکستن شیشه ها وارد می شوند.

موفقیت تو درجاهای دور و راههای عجیب نیست . موفقیت تو در راهی است که هر روز از آن می گذری.

اگر هنوز زنده ای به خاطر آنست که  هنوز به آنجا که باید برسی نرسیده ای.

وقتی در زندگیت به چیز مهمی دست می یابی لازم نیست گمان کنی که باید از همه چیز دیگر دست بکشی.

+ نوشته شده توسط فرزانه در پنجشنبه 30 خرداد1387 و ساعت |

شاعرراست می گه :

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش                        باز جوید روزگار وصل خویش

این روزا دارم رو پایان نامم کار می کنم . روزهای سختیه دوست نداشتم مستقیم بهش اشاره کنم و راجع بهش بنویسم . ولی انگار نمی تونم. اینم یه مرحله از زندگیه که باید بگذره. با همه سختیهاش.

نمی دونم کارم یه طوریه که باید با به قول معروف فرهیختگان جامعه سروکار داشته باشم. اوایل خیلی می ترسیدم اینکه اصلا اونها بر یه دانشجو وقت دارند یا نه مخصوصاْ اینکه بعضی هاشون رئیس دانشکده یا دانشگاه هم بودند . از قضای روزگار باید یه پرسشنامه رو به رئیس دانشکده خودمون می دادم. جالب بود . ایشون در کمال ادب به من گفتند که بر اینکارا وقت ندارند و منو به یکی دیگه ارجاع دادند.با وجود اینکه پرسشنامه من دو صفحه و نیم بیشتر نیست و گویه هاش خیلی کوتاهند. به هر حال...... برای شروع بد نبود و من کلی انگیزه پیدا کردم............... رئیس دانشکده خودمون برای دانشجوی خودش وقت نداره  اگه اینجوریه وای به حال بقیه................... ولی بعد با رئیس دانشکده  دیگه ای  هم برخورد کردم که  مثل یه آدم متشخص باهام برخورد کرد و نشست وپرسشنامم رو در حضور خودم پر کرد................. اساتید معروفی هم بودند که من حتی از دیدن چند لحظه ایشون هم لذت بردم. دیشب داشتم کتاب میلیونر یک شبه از مارک فیشر رو می خوندم وقتی عنوانش رو دیدم از اونجا که هیچ علاقه ای به یک شبه پولدار شدن ندارم ازش خوشم نیومد فکر کردم باز حتماْ یه سری حرفهای غیر واقعی توش نوشته شده ولی وقتی دوستم قسمتهاییش رو برام خوند علاقه مند شدم و دیدم که نه تنها مثل اون کتابهایی که فکر می کردم نیست بلکه حتی ارزش چند بار خوندن رو هم داره. من نه از اون کتاب بلکه تو زندگیم یاد گرفتم که از شکست نترسم وقتی می خورم زمین دیر یا زود پاشم و به راهم ادامه بدم. یه جاهایی کم هم می یارم. دلم می خواد از واقعیت ها فرار کنم دلم می خواد وقتی می خوایم دیگه صبح نشه نه اینکه بمیرما ولی از اینکه با مشکلات روبرو شم می ترسم. خوب چیکار کنم منم آدمم ولی واقعاْ به این اعتقاد دارم که باید بخوام و اگه بخوام می تونم چون اگر چه حس می کنم خدا بعضی وقتها منو نمی بینه اما مطمئنم وقتی بهش نیاز دارم تنهام نمی ذاره.

 

+ نوشته شده توسط فرزانه در دوشنبه 13 خرداد1387 و ساعت |
 

مراقب افکارت باش که گفتارت می شود

مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود

مراقب رفتارت باش که عادتت می شود

مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود

مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود

                                                        

                                                                    گفتاری از امام علی علیه السلام

+ نوشته شده توسط فرزانه در شنبه 11 خرداد1387 و ساعت |
پروردگارا سرنوشت مرا خیر بنویس

 

                                  تقدیری مبارک

 

                                         تا هرچه را تو دیر بخواهی زود نخواهم

 

                                                          و هرچه را تو زود بخواهی دیر نخواهم

                                                                          

                  

                                               

                                                                                                                     

+ نوشته شده توسط فرزانه در شنبه 11 خرداد1387 و ساعت |

دیروز یکی از دوستام بعد از اینکه وبلاگمو خوند بهم گفت هر کی وبلاگتو بخونه فکر می کنه که تو چقدر مشکل داری . نمی دونم واقعاْ اینطوریه !؟ اینا هیچکدوم مشکل نیست. شاید یه جور درگیری ذهنیه. یه موقع داری خیلی راحت و بدون دغدغه زندگی می کنی یا بهتره بگم فقط داری زندگی می کنی ولی یه موقع با یه تلنگر حتی کوچیک به هم می ریزی ..... زندگیت از این رو به اون رو می شه. تازه به خودت می یای و می بینی که هیچی از زندگی نمی دونی ..... خودت  رو هم نمی شناسی ....... می فهمی که چقدر خامی..... خیلی از کارات و  افکارت رو می بری زیر سوال و اونوقته که می فهمی هنوز خیلی چیزا هست که باید یاد بگیری. یه مسئله ای خیلی اذیتت میکنه اصلاْ نمی دونی که چطوری باید حلش کنی همش با خودت در گیری زمین و زمان و مقصر می دونی به همه چی فکر می کنی غیر از خودت و نقشی که خودت تو به وجود اومدن  مشکلت داشتی ........... اینطوری هم نیست که همیشه تو مقصر باشی ولی باید بدونی که هیچکس بیشتر از خودت دلش برای تو نمی سوزه و دوستت نداره پس باید خودت به فکر خودت باشی نه فقط موقع به وجود اومدن مشکل بلکه همیشه....... من الان دارم یاد می گیرم که خودمو دوست داشته باشم.....یه موقعهایی به همه فکر می کنم غیر از خودم.  دارم یاد می گیرم که خیلی از افکارمو تغییر بدم و به خودمم فکر کنم همش نگران طرز فکر بقیه و چیزایی که هیچیش دست من نیست نباشم ...... دارم یاد می گیرم که آدما رو واقعاْ و بدون هیچ توقعی دوست داشته باشم و دوست داشتن بی بهانه اونارم باور کنم.

                                 

                                              

+ نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه 7 خرداد1387 و ساعت |

گاهي تو زندگي تو شرايطي قرار ميگيري كه به غير از خودت هيچكس نمي تونه كمكت كنه خودتي و خودت. خودت باید فکر کنی تصمیم بگیری راه زندگیت و انتخاب کنی . اگه ناراحتی اذیتی تو شرایط سختی هستی باید خودت خودت رو نجات بدی .درسته  هیچ وقت تنها نیستی یکی هست که همیشه هواتو داره و تو زندگيت هم هستند كساني كه برات خيلي عزيزند و تو همون اندازه و حتي بيشر براي اونا عزيزي ولي باز اونام كاري از دستشون برنمي ياد فقط مي تونند به عنوان حامي كنارت باشند. اين دلگرمت مي كنه اما مشكلت رو حل نمي كنه. اينكه تو زندگي بعضي وقتها مجبور باشي به جاي اينكه از راههاي مستقيم عبور كني از راههاي پر پيچ و خم براي رسيدن به هدفت استفاده كني يه ضرورته فقط بايد بتوني تحمل كني و كم نياري...راحت نيست سخته ولي چاره اي هم نداري بالاخره بايد يه جوري از پس حل مشكلت بر بياي. البته خيلي هم نبايد بلندپروازي كني. هميشه از خودت به اون اندازه كه در توانت هست انتظار داشته باش نه كمتر نه بيشتر...خودت رو دست كم نگير و به تواناييهات ايمان داشته باش و از روبرو شدن با شرايط سخت نترس. باور كن كه مي توني و بعد با توكل پيش برو.

نمي دونم فكر كنم تر سيدم . الان من تو اين شرايط سختم . هميشه حتي از فكر كردن بهش هم مي ترسيدم اما به خودم مي گفتم چرا غصه چيزي رو مي خوري كه هنوز اتفاق نيفتاده. ولي الان اتفاق افتاده و فقط و فقط هم خودمم. نبايد از هيچكس هيچ انتظاري داشته باشم. فقط بايد خودم رو باور داشته باشم و نترسم. همين

+ نوشته شده توسط فرزانه در چهارشنبه 1 خرداد1387 و ساعت |

بعضی وقتها برای آدم اتفاقاتی می افته که بعدش این جمله رو به ذهن می یاره: تاریخ دوباره تکرار میشه. یکی می گفت شاید این اتفاقا دوباره تکرار می شن چون تو دفعه قبل ازشون درس نگرفتی . مثل تجدید شدن بچه ها که باید دوباره امتحان بدند و این بار باید سعی کنند که قبول بشن. اما نمی دونم چرا ما بعضی وقتها اشتباهاتمون رو دوباره و حتی سه باره تکرار می کنیم. مگه ما چقدر فرصت برای جبران داریم. نمی دونم شاید یه علتش اینه که فقط به این فکر می کنیم که زندگی کنیم اینکه چطور زندگی کنیم خیلی برامون مهم نیست. در قبال بعضی اشتباهات ممکنه تاوان سختی رو بدیم. اون روزایی که می تونست به شادی و خوشی برامون سپری بشه ممکنه جزء روزهای سخت زندگیمون بشه و اثراتش مدتها تو قلب و ذهنمون بمونه. اما حتی با این وجود اگه ازشون درس بگیریم ارزش دارند.

می خوام از این به بعد سعی کنم که اشتباهاتم رو دوباره تکرار نکنم. نمی خوام فقط زنده باشم می خوام زنده باشم و زندگی کنم.

             

+ نوشته شده توسط فرزانه در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 و ساعت |

تو داری زندگیت و می کنی و دوست نداری کسی کاری به کارت داشته باشه. دوست داری اگه كسي کمکت نمی کنه لااقل سنگ جلوی پات نندازه. از کسی انتظار توجه نداری میخوای بذارن زندگیتو بکنی. می خوای کاری به کارت نداشته باشند فقط همین....نمی خوای برای کسی مهم باشی. تو به همین زندگی عادی  راضی هستی. تو فقط تو زندگی آرامش می خوای. آره چیز کمی نیست...اما اگه دیگران بذارند به راحتی می تونی داشته باشیش .فقط اگه بذارن.

شاید خودتم تو به وجود اومدن این شرایط مقصری. بعضی وقتها تحمل شرایط برات خیلی سخت می شه. همش با خودت می گی چرا خدا منو نمی بینه؟ چرا از خدا صدا نمی رسد!!! ولی بعد می فهمی اگه خدا کمکت نمیکنه به خاطراینه که تورو بهتر از خودت می شناسه. اگه خوب دقت کنی می بینی این شرایط سختی که توش هستی یک نشانه از طرف خداست ولی تو این نشانه رو نمی بینی......و اینجاست که می فهمی برای اینکه تو زندگی به آرامش برسی باید آدمها  رو اونجور که هستند بپذیری و دوست داشته باشی حتی اگه رنجوندنت. اگه تو روت یه چیزی گفتند و پشت سرت یه چیز دیگه......... اگه راحت می تونن از پشت بهت خنجر بزنند......... اگه فقط تو ظاهر وانمود میکنند که دوستتند.......... اگه سلامشان بهانه است........... بذار فکر کنند تو از هیچی خبر نداری. مهم نیست اونا بدونند تو همون قدر که می تونی خوب باشی می تونی بد هم باشی. بذار ندونن که تو خوب بودنو انتخاب کردی......... تو مسئول کارا و طرز فکر خودتی نه دیگران.......... مهم اینکه اونارو ببخشی و باز دوستشون داشته باشی ............اونوقته که زندگی برات قشنگتره.

 

+ نوشته شده توسط فرزانه در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 و ساعت |

 

تا حالا هیچ وقت به فکر  وبلاگ نویسی نیفتاده بودم چون لزومی نمیدیدم. همیشه حرفهایی رو که دوست داشتم بزنم تو دفتر خاطراتم می نوشتم و از این کار لذت هم می بردم . خیلی وقتها دوست داشتم راجع به دوروبرم و اتفاقاتی که می افته بنویسم. این وبلاگ شاید بیشتر شخصی و خصوصی باشه. نمی دونم شایدم هیچ وقت نتونم اون حرفهایی رو که میخوام بنویسم اما مهم اینه که شروع کردم. به جای نوشتن تو دفتر خاطرات از این به بعد اینجا می نویسم.

 

+ نوشته شده توسط فرزانه در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 و ساعت |